تبلیغات
برای زندگیم...
فقط یک بار فرصت زندگی داریم...

یک چیزی ذهنم رو خیلی مشغول کرده...

آیا مردی که دائما به فکر تغییر دادن زنشه می تونه گزینه مناسبی باشه؟

مردی که به زنش بگه چه طور حرف بزنه؟

چی بپوشه؟چه طور راه بره؟ با کیا حرف بزنه؟چه قدر بخنده؟کجاها ب ره و.......

در کل اعتماد بنفس همسرشو له کنه و تازه دائم هم از این عصبانی باشه که چرا وقتی غیر مستقیم گفتم فلان کارا رو نکن نفهمیدی!!!!!

جالبه یعنی وظیفته اونی که اون می خواد بشی انگار نه انگار یک شخصیت مستقل هستس اما وظیفه جای خود ،اینکه دیر وظیفه رو بگیری هم مجازات داره باید با اولین اشاره عوض شی...؟؟؟!!!!

خدای من!!!

هر چی فکر می کنم به نتیجه نمی رسم!




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1389/10/27 توسط piano

گاهی احساس می کنم هر اتفاقی که میوفته مقصر خودمم! البته بین من و همسرم..

جالبه من نمی تونم احساستم رو نشون بدم اینو خوب می دونم اما دیروز بیشتر حس کردم.. من با همسرم قهرم! مثلا اما هردومون ثانیه شماری می کنیم کنار هم باشیم!

من ازش ناراحتم اما دیروز وقتی راجع بهش با دوستم حرف می زدم اینقدر ازش تعریف کردم حتی از بدی هاش و خیلی بهش حق دادم که دوستم چشاش گرد شده بود!

نمی دونم می تونن یک زن و مرد این قدر همو دوست داشته باشن؟!؟

این حرف خنده دار نیست..من تازه دوست پسر نگرفتم و یک دختر 18 ساله احساساتی هم نیستم اما  واقعا همسرم رو دوست دارم اونم خیلی اینجوره..شاید هر دم بیان نکنه اما هر  ثانیه با رفتارش نشون می ده...

و نمی دونم این خوبه یا بد؟

ما بهم وابسته نیستیم که مثلا اگه یکی بره سفر بمیریم یا حتی بدون هم نتونیم زندگی کنیم اما اینقدر می دونم که هیچوقت نمی تونیم کسی و اینقدر دوست داشته باشیم! نمی تونیم...حتی یگه زیباترین زندگی ها رو هم داشته باشیم..

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1389/10/27 توسط piano
اگر یک نفر که خیلی اذیتتون میکنه و دائما اعصابتون رو خرد می کنه وهزار بار رویه تون رو مقابلش عوض کردین اما تغییری نکرده این شعرو براتون فرستاد چه کار باید بکنید؟
"تو مرا می فهمی
                                من تو را می خواهم
                                                              و همین ساده ترین قصه یک انسان است
 تو مرا میخوانی
                 من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
   
      و تو هم میدانی               تا ابد در دل من میمانی"
..........
...........
......
.....
......
.........
...........
........
.......
.........

 هیچی خط اول شعر رو می خونین و اس ام اس رو پاک میکنین و مطمئن میشید اون شخص نرمال نیست.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/09/17 توسط piano
امروز تو اداره دو ساعت کار اداری نکردم..دو ساعت واسم پاس رد شد اما خوب بود.
من تونستن یک زن و شوهر رو که می خواستن از هم جدا شن آشتی بدم...
شاید خنده دار باشه و این کارا به من نیاد اما فقط از تجربه های خودم در دوران عقد استفاده کردم.زنه خیلی بچه گونه فکر می کرد و موهای شوهرشو کنده بود اما مرده واقعا مرد بود و صبور..
و من تنها کاری کردم بهشون نشون دادم چه قدر همو دوست دارن...
این خیلی مهم بود اونا اینو نمی دونستن...آخرش خوب تمام شد اما این نکته یادمون باشه تنها علاقه خالی نمی تونه مسبب خوشبختی باشه...من فکر می کردم علاقه  و عشق کافیه ..اما حالا معتقدم اگر طرف مقابلت اذیتت کنه و ناراحت کردنت واسش عادی باشه یا هر مشکل دیگه ای که داشته باشین ودیگه به آستانه ش رسیده باشه بهتره جدا شین...
چون اون موقع علاقه یک چیز پوچه.... و بهتره ترکش کنی...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/09/17 توسط piano


ترشیدگی یعنی طولانی شدن مدت زمان دختر بودن و دختر بودن یعنی جلوه ای از جمال بی آلایش خدا.

من 32 ساله ام و ازدواج نکرده ام. به خاطر همین هنوز مرا "دختر خانم" می نامند، مضمونی که جذابیتش نفسگیر است. دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنی پیدا می کند و نه با اشک و افسون اما تمام اینها را هم در بر می گیرد. من نه ضعیفم و نه ناتوان چرا که خداوند مرا بدون خشونت و بی زور بازو می پسندد.

اشک ریختن، قدرت من نیست، قدرت روح من است. اشک نمی ریزم تا توجهی را به خواسته ام جلب کنم، با اشک روحم را می شویم همان طور که با آب ظرف ها و رخت های خانه را. خانه بی من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن و موسیقی گوش دادن نیست، زندگی ترنم لالایی آرامش بخشی را می طلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است.

همیشه به یاد می سپارم که کمال دختربودن، زن شدن نیست. دختر بودن به تنهایی دنیایی پر از لطافت و جذبه است. اگر روزی مادر شوم نیروهای قدرتمند احساس و فداکاری رابه حد کمال به نمایش گذاشته ام و اگر نشوم نیازمند همدردی کسی نیستم تا به گمان خود غمی را در قلبم التیام بخشد چرا که مادر ِخفته در وجود من، بیدار شود یا نه، روحم را به زیبایی می آراید و مادری اش را در تمام هستی جاری می سازد.
من آفریده شدم نه به این دلیل که مادر باشم یا زن باشم، من دختر آفریده شدم تا جمال و لطافت و مهربانی خداوند را به مخلوقات دیگر نشان بدهم و این ماموریت من در زمین است.

من تنها با ازدواج و مادر شدن نیست که معنا می گیرم، من به تنهایی معنا دارم، معنای عمیقی در واژه دختر بودن. اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری، مرا ترشیده و ضعیفه بخواند، باز هم قوی تر از قبل از پشت همین واژه سر بلند می کنم و لبخند می زنم چرا که خداوند مرا دختر آفریده است و همین برایم کافیست.

می دانم که زندگی به زن ها سخت تر می گیرد اما من هنوز می توانم به زیبایی هایش لبخند بزنم. می توانم زیر لب آوازی زمزمه کنم و روی جدول کنار خیابان راه بروم. با دوستانم قهقهه بزنم و هر وقت دلم خواست عاشق بشوم.
امروز موهایم را می بافم، لباس صورتی می پوشم و به دنیا می گویم:"دوستت دارم




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/07/18 توسط piano

من مردها رو دوست دارم  برای اینکه در کل ساختار های فکری ساده تری از ما دارند.درکشون به مراتب از درک زنها ساده تره....هرچی که ما پیچیده ایم مردها ساده اند.اونا موجودات قوی هستند که مارو حمایت میکنند.وقتی با یک مرد به یک کافه میری هیچ لذتی بالاتر از این نیست که درو برات باز میکنه و مثل یک جنتلمن صندلی رو برات می کشه و تو میشینی .خیلی با ادب تو رو مهمون میکنه .وقتی چیز سنگینی داری اونو برات حمل میکنه

وقتی توی خونه کمد و یخچالو هرچیز سنگین دیگه ای داری برات جابجا میکنه بی هیچ منتی!مرد این موجود ساده  و دوست داشتنی که ما کمتر تونستیم درکش کنیم و عمرمون رو خیلی احمقانه به مبارزه با اون پرداختیم همیشه مسئول کارهای سنین و سخته خدا می دونه اگه مرد نبود، ما از کدوم کیسه ای این همه خرج می کردیم؟


و بعد این که مرد با همه کار کردن سختش، چقدر سخاوتمندانه برای ما چیزای خوب می خره


اگه مرد نبود چه کسی برای ما این همه لباسا و جواهرات خوشگل می خرید؟ اصلن اگه مردا نبودن ما به چه بهانه ای  این همه لباسای خوشگل طراحی می کردیم و می پوشیدیم؟


و این همه جینگول پینگول به خودمون آویزون می کردیم؟


ما خیلی وقتا فقط برای مردا آرایش می کنیم؟مردا باعث شدن که ما خوشگل تر ب نظر برسیم.


اگه تمام دوستای تو که دخترند ازت تعریف کنند که چقدر این دفه ابروهاتو قشنگ برداشتی، خداییش با یه بار گفتن  یه مرد می تونی عوضش کنی؟


آخه ما چرا انقدر ناجوانمردانه با مردا رفتار می کنیم؟


ما به جای دشمنی و جنگ و انتقام، حقیقتن می تونستیم خودمونو به محبت مردونه بسپاریم؟


چرا به خودمون دروغ می گیم؟


اگه مردا نبودن ما زنده بودیم، زندگی می کردیم، برای خودمون خرید می رفتیم و برای خودمون چیز می خریدیم، اما اون حمایت عاطفی عمیقی که یه مرد به زن می ده چه کسی به ما می داد؟ همه ما یادمونه که وقتی بچه بودیم و سفر می رفتیم عاشق این بودیم که بابامون دستمون و تو خیابون تو دستش بگیره و حمایتمون کنه.جلوی در مغازه ها نق می زدیم  و عروسک می خواستیم وهیچ وقت پدرمون نیمی تونست مقاومت کنه و اونو واسمون می خرید.

چرا ما به جای  انتقامو بد جنسی خودمونو نمی سپریم به حمایت و محبت مردانه؟


چرا ما با نق زدن مردامونو داغون می کنیم؟


به نظرم هیچی برای یک مرد از این جذاب تر نیست که بهش یاداوری کنیم که چقدربهش احتیاج داریم .چه قدر روح  مردانه اش به ما آرامش میده.چقدر این که در مورد ما و لباسمون و رنگ و مدل موهامون و مدل این دفعه ابروهامون نظر میده ما رو خوشحال میکنه .

چه قدر وقتی در کنارشیم و اون دست تو جیبش می کنه ،برای ما خرید میکنه و آژانس میگسره تا مثل یک لیدی برمون گردونه خونه ،به ما اطمینان و آرامش میده.

به نظرم به عنوان کسی که همه نظریات فمینیستو خونده و خیلی هم مدافع حقوق زنان هست ما با ندیده گرفتن مردها به خودمون و به اونا ظلم کردیم.اگر مردانه گی یک مردو در نقش  یک حامی قوی ندیده بگیریم اونو نابود کردیمو خودمونو بیشتر.

ما با حضور مردهاست که هویت زنانه پیدا می کنیم.

حقیقتن توی دنیا چیزی قشنگ تر از تصویر مردی که جفتشو توی بغل حمایت گرش گرفته هست؟


مردی که کتشو وقت سرما روی شونه های عشقش می اندازه؟


اگه مرد نبود


وقتی که گریه می کردیم، شونه های مردونه کی پنای ترسا و دلهره هامون می شد؟


اگه مرد نبود چه کسی وقت ترس ها به ما پناه می داد؟


چه کسی وقتی همه در رویارویی با احساساتمون حال بدی داشتیم تصمیم قاطع و منطقی می گرفت و حرف آخر را می زد؟


چه کسی توی بحران های زندگی مسئولانه  قدم اول را برمی داشت؟


کی اشکامونو پاک می کرد؟


کی چتر حمایت گرشو روی سرمون باز می کرد؟


ما برای کی این همه خوشگل می کردیم؟


به چه امیدی می رفتیم  این همه موهامونو رنگ می کردیم هر ماه و ابروهامونو برمی داشتیم؟


اصلن به چه امیدی زندگی می کردیم؟

البته نه همه مردها!!!!!!!!!




نوشته شده در تاریخ شنبه 1389/07/17 توسط piano

نمی دونم ازدواج خوبه یا بد!!

فقط می دونم واسه من خیلی بد بود... فجیع...آرزومه به دوران مجردیم بر گردم دارم یک کارایی هم میکنم...

اگه دوباره به دنیا می امدم دیگه دانشگاه نمی رفتم که توش با همسرم آشنا شم...

می دونین ازدواج یک خوبی هایی هم داشت من بزرگ شدم، فهمیدم زندگی سختی داره،خانم تر شدم مدل خندیدنم راه رفتنم خرج کردنم تغییر کرد ...

اما اعتماد بنفسم و از دست دادم..خیلی...یک مدت احساس می کردم زشتم یک مدت فکر میکردم بداخلاقم باز میدیدم نا تنبلم...حتی فکر می کردم خراجم...

اما کم کم که سعی می کردم بهتر شم می فهمیدم هیچکدوم از اینا نبودم...

تا حالا شده با همسرتون بحثتون بشه شما هیچ حرف زشتی نزنید اما اون هرچی خواست بهتون بگه و بعد دعوا تمام شه... شما با خودتون بگید دیگه باهاش حرف نمی زنم اما بعد یک کار اداری پیش بیاد ببخشینش و بگین بی خیال بزنگید بهش و اون جواب نده و پس از چند بار تماس اس ام اس بده:

وقت برای حرف بیهوده ندارم....نمی دونم چند سال باید تلاش کنم تا اون اخلاقای بدی که در من ایجاد کردی رو از بین ببرم!!!!!!!!!!!!!!و مثل قبل ازدواجم ادم خوبی بشم؟؟؟!!!!!!!!!!

اگه شما بودین چی کار می کردین.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/07/16 توسط piano


1_ برای رسیدن به عشق باید بجنگی ، عشق رو نباید گدایی کنی

2_ به نظر من شخصیت انسانها در یک چیز خلاصه میشود ؛ در چگونگی بلند شدنشان از زمین وقتی که زمین میخورند .

همونطور که میدونیم این پرنده نیست که باشکوه ...... این پرواز پرنده است که با شکوهه
پس این عشق نیست که با شکوهه....... دلیل ، کیفیت و چگونگی و دیدگاه فردی انسان به عشقه که باشکوهه.................شکست پلی برای پیروزیه و این یک حقیقته



نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/07/16 توسط piano
مشكلات ناشی از ازدواج ناموفق می‌تواند سلامت زن و شوهر را به مخاطره بیاندازد. تحقیقات جدید نشان می‌دهد ازدواج نابسامان هم برای زن و هم برای مرد خطرساز است.
به گزارش پایگاه اینترنتی ‪ ، webmed.com‬ازدواج ناموفق میزان تنش‌های جسمی روانی زن و مرد را در خانه و در محل كار افزایش می‌دهد. فزایش تنش‌های روزانه باعث افزایش فشار خون می‌شود و افزایش فشار خون هم به نوبه خود خطر حملات قلبی و مغزی را درپی دارد. دانشمندان مركز تحقیقات مطالعات زنان در دانشگاه براندیس در والتهام واقع در ماساچوست می‌گویند مشكلات زندگی زناشویی به محل كار كشیده می‌شود.
هرچه میزان و زمان اشتغال ذهنی به این تنش‌ها بیشتر و طولانی‌تر باشد آثار منفی بیشتری بر سلامت زن و شوهر دارد. این مطالعه این تصور غلط را كه مردان از آسیب‌های ناشی از زندگی زناشویی مبرا هستند اصلاح می‌كند. عموما تصور بر این است كه ارتباطات در سلامت روحی روانی زنان نقش تعیین‌كننده تری در مقایسه با مردان دارد، اما در مورد زندگی زناشویی فرقی بین زن و مرد نیست. در این تحقیق شاخص‌های جسمی ازدواج مانند میزان هورمون استرس یا كورتیزول در بزاق ، فشار خون و میزان استرس در ‪ ۱۰۵‬كارگر میانسال در لندن بررسی شد. میزان هورمون كورتیزول در نمونه بزاق صبحگاهی در زنان و مردانی كه زندگی زناشویی نابسامانی را تجربه می‌كردند بالا بود.
این گروه تنش‌های بیشتری را گزارش دادند.فشار خون این دسته از شركت‌كنندگان در طول روز از زوج‌هایی كه زندگی سالم و آسوده‌ای را تجربه می‌كردند بالاتر بود. تنش‌ها زمینه ساز سكته مغزی و قلبی ، سرطان و بسیاری از اختلالات است. این مطالعه نشان داد روان براحتی عملكرد جسم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. تنش‌های زندگی زناشویی در زن و مرد به یكسان اختلالات جسمانی و روحی روانی ایجاد می‌كند. مشروح این مطالعه در نشریه "‪ "annals of behavioral medicine‬به چاپ رسیده است.  



نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/07/16 توسط piano

سلام

امروز 10 تا کتاب روانشناسی و آداب همسرداری گرفتم

میخونمو مهم هاشو براتون مینویسم

امیدوارم به درد هممون بخوره

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/06/28 توسط piano
من نه اما بیچاره مادرم که تو را دوست داشت....


نوشته شده در تاریخ شنبه 1389/06/27 توسط piano
از تو تنها چیزی که برایم ماند   "دندان قروچه ای همیشگی ست...."


نوشته شده در تاریخ شنبه 1389/06/27 توسط piano
رعنا گل من ناخوشه ... رعنا


نوشته شده در تاریخ شنبه 1389/06/27 توسط piano
رای همه ما پیش آمده در یک روز عادی، با خلق و خوی خوب و سالم و دور از نگرانی های روزمره با کسانی برخورد می کنیم که آنها نیز ظاهرأ مشکل خاصی ندارند اما به دنبال دیدارشان سراپای وجودمان را غم یا تشویش فرا می گیرد، شاید غمگین نشویم و تنها احساس بلاهت یا درماندگی کنیم.
 
این یک واقعیت است که برخی موقعیت ها و بعضی از افراد فضای اعتماد به نفس و شادمانی را مسموم می کنند.  چنین ضربه ای بر خلق و خو می تواند بر تواناییهای ذهنی ما تأثیر گذاشته وانرژی حیاتی مان را کاهش دهد و حتی دوره عمرمان را کوتاه کند. ما در این نوشتاربه معرفی ۸ تیپ شخصیتی می پردازیم که بیشترین تأثیر منفی و مخرب را برشاد زیستن دیگران میگذارند.

تیپ شخصیتی هدایت کننده:

این افراد به صورت کاملأ حرفه ای می توانند دیگران را به بازی گرفته و در جهتی که مورد نظرشان است هدایت کنند. نکته مهمی که در اینجا وجود دارد آن است که حتی خود افرادی که به بازی گرفته می شوند یا هرگز متوجه نمی شوند یا زمانی می فهمند که کار از کارگذشته است. افرادی که چنین تیپ شخصیتی دارند در واقع قادر به نفوذ درنظام ارزشی و هویت دیگران هستند واز طریق تحت تأثیر قرار دادن عواطف و اعتقادات دیگران به شیوه های غیرمستقیم انها را وادار به انجام کاری می کنند که تصمیم قائم به ذات آنان نبوده است. این افراد خطرناکند چون در واقع مانند پرده ای بین واقعیت و شخص به بازی گرفته شده قرار می گیرند و تنها اجازه می دهند گوشه ای از پرده کنار رود که نمای دلخواه آنان را پدیدار می کند.
تیپ شخصیتی خود شیفته:

این افراد توهم خود بزرگ بینی دارند و تصور می کنند که مرکز کائنات هستند و دنیا بر گرد آنان می چرخد. آنها مانند افراد هدایت کننده به دنبال نفوذ در اعتقادات افراد نیستند و تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد رفع نیاز های دائمی و بی پایان شان است. خطر اصلی این افراد تخلیه انرژی حیاتی نزدیکان و اطرافیان و پر کردن تمام لحظه های مفید و مؤثر زندگیشان است تا آنجا که برای خود آن فرد هیچ چیز باقی نمی گذارند وعملأ آنان را به حاشیه می رانند.
تیپ شخصیتی مغبون و مغموم:

این افراد هیچ نکته مثبتی در زندگی نمی بینند یا به زبان دیگر نکات مثبت زندگی شان را به درستی ارزش گذاری نمی کنند و در عکس العملی آنی به یادآوری امکان قریب الوقوع یک مصیبت می پردازند. به طور مثال اگر به آنها بگویید؛ “چه هوای خوبی ” درپاسخ می گویند اما فردا قرار است سیل بیاید. اگر بگویید “درباره امتحان میان ترم نگران هستید” فوری یادآوری می کنند که امتحان پایان ترم وحشتناک است و هیچکس درآن نمره قبولی نمی آورد. آنها قادرند همه چیز را از سرور و شادمانی تهی کرده و به جای آن نگرانی و دلهره جایگزین کنند. خطر اصلی مراوده با این افراد، مسری بودن خلق و خوی آنان است. آنها قادرند به سرعت این عینک بدبینی را بر چشم شما بنشانند و شما نیز تحت تأثیر تلقین آنان قرار گرفته وامید به آینده ای دلپذیر را از دست می دهید.
تیپ شخصیتی قضاوت کننده:

شباهت های بسیاری بین این تیپ شخصیتی و تیپ مغبون و مغموم وجود دارد از جمله اینکه به سرعت دیگران را به خود شبیه می کنند. آنها نسبت به اظهار نظر دیگران با پیش فرض ذهنی مغرضانه برخورد کرده و نهایتأ دست به قضاوتی غیر منصفانه می زنند. آنهم در جهان امروز که آزادی های فردی حرف اول را می زند شخصیت هایی که دائمأ در حال تفکیک صواب و خطای دیگران هستند بسیار مزاحم، کسالت آور ونا مطبوعند و ساعت هایی که در کنار آنها به سر می برید در واقع اتلاف عمر گرانبهاست.
تیپ شخصیتی بر باد دهنده امید و آرزو:

این آدم ها را بسیار دیده اید. هر وقت رویایی در سر می پرورانید آنها به سرعت حاضر می شوند تا یادآوری کنند چرا و چگونه و البته هرگز آن رویا محقق نخواهد شد. اگر از رویایی که به واقعیت پیوسته صحبت کنید تمام تلاششان را به کار می برند تا آن موفقیت را بی ارزش و کمرنگ جلوه دهند. این شخصیت ها همواره به گذشته و آنچه بود می اندیشند و هرگز درباره آینده بهتر و امکان تغییر ایده ای ندارند. برای آنها قصه جویباری که راهی از دل سنگ می جست مسخره به نظر می رسد.
تیپ شخصیتی غیر صمیمی:

این آدمها هرگز با کسی قرابت عاطفی پیدا نمی کنند. اگر درباره موضوع مهیجی با آنها حرف بزنید خیلی سرد و سنگین سرشان را تکان می دهند. اگر داستان خنده داری را برایشان بگویید به یک لبخند محترمانه و فاقد هر گونه احساس بسنده می کنند. این افراد و معاشرت با آنان خطرناک است. با آنها نمی توان رابطه دوستانه پایدار و قابل اعتمادی برقرار کرد، روابط آنها سطحی است و هرگز به هنگام نیاز پاسخگوی تقاضای عاطفی شما نیستند. زمانی که باید مورد انتقادی سازنده قرار گیرید، سرسری می گذرند و سهوأ تأییدتان می کنند و زمانی که پشتتان خالی است حمایتتان نمی کنند تا شاهد زمین خوردنتان باشند.
تیپ شخصیتی بی نزاکت:

این افرادحرف های کاملأ نابجا را در زمانهای بسیار نا مناسب به زبان آورده و بدینوسیله دیگران را دل آزرده می کنند. آنها بسیار زیرکانه از اسرار خصوصی زندگی شما سر در آورده و از آنها علیه تان استفاده می کنند. معمولأ این افراد جزو نزدیکان و اطرافیان تان هستند اما هیچ احترامی برای احساسات وحریم شخصی شما قائل نیستند و نهایتأ موجب کلافگی و اهانت به دیگران می گردند.
تیپ شخصیتی طلبکار:

شما هرگز نمی توانید آثار رضایت را در چهره این افراد ببینید، آنها در هیچ حالتی سپاسگزار بذل و بخشش های کسی نبوده و همه را جزو وظایف دیگران نسبت به خود تلقی می کنند. انتظاراتشان دور از هرگونه واقع بینی است و مسئولیت هیچ چیز را
نمی پذیرند و دائمأ دیگران را مقصر کاستی ها ونقصان هایی که خود پدید آورده اند می دانند. این آدم ها خطرناکند چون تمام وقت و انرژی شما را صرف می کنند و نهایتأ خشنود نیستند و سر آخر شما قربانی و بازنده نهایی هستید.

جالب اینجاست که تمامی این تیپ های شخصیتی متعدد و متنوع در برخی مؤلفه ها مشترکند.
·   هرچه بیشتربا آنها مدارا شود در رفتارهایشان پیشروی می کنند.
·   متأسفانه این افراد نسبت به تغییر بسیار مقاومند و تلاش در متقاعد کردن آنان به طور معمول بیفایده است.
·   اکثر این افراد با بالا رفتن سن شرایط بدتری پیدا می کنند.
وسرآخر آن که زندگی بسیار کوتاه است، کوتاه تر از آن که وقت گرانبهای عمر را درجوار آدمهایی بگذرانیم که فضای انسانی روابط را آلوده و مسموم کرده و امکان زیست شادمانه را از اطرافیان سلب می کنند.




نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/06/26 توسط piano

اخیراً «دكتر گینورد آدامز» سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج در دانشگه پنسیلوانیا، كتابی تحت عنوان «چگونه دوست خود را انتخاب می كنید» منتشر كرده و در آن راجع به ازدواج مطالب مهمی نوشته است. در این كتاب دكتر «آدامز» دخترانی را كه قصد ازدواج دارند راهنمایی و ارشاد كرده و آنها را از ازدواج با «8» نوع مرد كه به عقیده ی او خطرناك هستند بر حذر داشته است.

 

نوع اول: مرد خودخواه و متعصب افراطی
این نوع مرد ممکن است برای زن چهار مشكل بزرگ ایجاد کند : اختلاف عقیده ی دایمی ، نزاع همیشگی ، عصبی بودن و سختی معاشرت!

 

نوع دوم: مرد عصبی مزاج
این نوع مرد ، در واقع یكی از انواع مردانی است كه دكتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نیز برای دختران خطرناك می داند. چنین مردانی كه روحی عصبی دارند با همسر خود سر كوچك ترین مسأله نزاع و مشاجره ی سختی می كنند و یك زندگی شیرین و مفرح را به كام همسر بدبخت و بچه های بیگناه و حتی آشنایان دور و نزدیك تلخ می سازند!

 

نوع سوم : شوهر سختگیر و بی گذشت در امور مالی
شوهری كه در امور مالی زن بسیار سختگیری می‏كند و سر سوزنی گذشت ندارد ، به درد زندگی نمی خورد. البته مقصود این نیست كه باید زن بی اجازه ی شوهر هر چه می‏خواهد خرج كند ، بلكه دكتر آدامز معتقد است كه بیشتر مشاجراتی كه در خانه روی می ‏دهد فقط بر سر پول است. حال آنكه در اصل نباید چنین باشد ، خیلی از زن و شوهرها چندان كه به پول اهمیت می دهند، هرگز برای تربیت بچه ها ارزش قایل نیستند، البته زن و شوهر به واسطه ی پول مشاجره نمی كنند، بلكه در اكثر اوقات طریقه ی خرج كردن آن است كه موجب سر و صدا و نزاع ایشان می‏گردد.


 

نوع چهارم : مردی كه سریع و آسان دروغ می گوید!
شوهرانی كه برای پیشرفت مقاصد خود ، دروغ های كوچكی می گویند و یا گاه این كار را برای تمسخر همسر خود انجام می‏دهند. بالاخره یك روز كارشان به دادگاه خانواده می كشد. این گروه مردان همواره در دنیایی از وهم و خیال در پروازند و معمولاً فراموشكار هم می‏شوند و تمام دروغ هایی را كه گفته اند از یاد می برند چون از قدیم گفته اند كه «دروغگو همیشه فراموشكار است! »

 

نوع پنجم : مردان فراری از میدان مبارزه!

پنجمین گروه مردانی هستند كه از موانع و مشكلات فراری هستند و به جای اینكه از مشكلات زندگی استقبال كرده و در رفع آن كوشا باشند ، فرار را بر قرار ترجیح می‏دهند. طبیعی است مردانی كه حاضر نیستند به جنگ موانع و مسایل زندگی بروند و همواره میدان مبارزه را ترك می گویند، در زندگی زناشویی هم برای همسر خود تكیه گاه مناسبی نخواهند بود.

 

نوع ششم : مردان نامنظم و بی ادب در نزاكت!

ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاكت نیز به صلاح نیست. بی نظمی خواه در تعیین وقت ، خواه در لباس و غذا و یا هر چیز دیگر، شما را از زندگی بیزار می‏كند.

 

نوع هفتم : مردانی متعلق به خویشاوندان خود!
شوهری كه فقط به اقوام و خویشان خودش تعلق دارد نیز از جمله شوهرانی است كه ابداً به درد شما نمی خورد. چون این گونه مردان اصلاً به شما متعلق نیستند و از آن دردانه های عزیز كرده ی پدر و مادر خود هستند كه می خواهند همیشه كنار آنها باشند . پس چه وقت می‏تواند به شما رسیدگی كند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج اعتقاد دارد كه زندگی با این نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود می آورد و حرف‏های بی مورد و بی ارزش همیشه در منزل شما منعكس می‏شود كه به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.

 

نوع هشتم : مردان راحت طلب!
شوهر راحت طلب، از جمله خطرناكترین مردان جهان خلقت است . مردی كه بی هدف و بیهوده پشت شیشه رستورانی نشسته، از پنجره بیرون را تماشا می كند و پك به سیگارش می زند و وقت كشی می كند، یا مردی كه در خیابان بدون برنامه مشغول قدم زدن است و یا با اتوبوس به اول خط و آخر خط می رود و مردم را تماشا می كند و با آسودگی خاطر وقت خود را بی سبب تلف می كند، موجودی است كه خوشبختی در كنار او امكان ندارد، بلكه اساساً زندگی با چنین مرد راحت طلب و بی درد و سهل گذرانی به هیچ وجه صلاح نیست.




بعضی مردها چند شخصیتی هستند و اکثر این موارد را دارند....مثلا من تمام مواردی که bold کردم با پوست و استخونم حس کردم....




نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/06/26 توسط piano
(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس