تبلیغات
برای زندگیم... - برای زن...
فقط یک بار فرصت زندگی داریم...
بازار هستـی زیب گوهـرهاست زن

كی گهـــر را قـدر او باشد كه خود دریاست زن


یا ز‌دریایـــی كجـا آیـد دگـــــر دریا پـدیـد

باز كـم باشد كه گویـی بحـر گـوهـرزاست زن


تا نشـانــی باشـد از اســــــــرار پنهــان بهشت

آشكــــــارا رحمتــــی از عــالـــم بالاست زن


نازنینـی كـوبه هـرجا عاشقـی را مظهـر است

روح پــرور مــادری یا یار روح افــزاست زن


عقل تاج پادشاهی داد بر سلــــــــــطان عشق


عشــق فرمان داد بر هـــندوی جان مولاست زن


دست او می گیــرد از آئینــه دلهــــــا غبــار

زنــــدگی را در نگاه همسـرش معنـاست زن


در زلال زمــزم عشقـش بشـویـد شــــــوی را

نیست گر جان آفرین حقّا كه جان بخشاست زن


شـاخـه سبـز و گـل زیبـا بـه هـــــم زیبـاترند

شاخـه سبـز است مـرد و آن گـل زیبـاست زن


پیش دانا در شـــــرافت مرد و زن را فرق نیست

زانكه در اصل از زنان مائیـم و باز از ماست زن


گفت پیغمبر كــه جنت زیــر پای مــــادر است

در كــدامیـن مـكتب دنیـا چنیـن والاست زن


نیز فرموده است نادان چـــــیره برزن می شود


وانگهی از دلــــــــربایی چیره بر داناست زن


همچو خورشــــیدی که فیضش قابل انکار نیست


ســـــر تـکوین فـلک انـسـیه حــــوراست زن


اشك زینب چیـــــزی از خون برادر كـم نـداشت


پاســـدار نهضت خونیـــن عاشــــوراست زن


نغمـه‌ای شیریـن تـر از لا لا نمی دانـــــــــد حنیف

پیــش ایـن صـــرّاف كنــز لـؤلـؤ لالاست زن

 

===

در شعر "مه" (1332) شاملو می‌خوانیم:
در شولای مه پنهان، به خانه می‌رسم. گل كو نمی‌داند.
مرا ناگاه
در درگاه می‌بیند.
به چشمش قطره اشكی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است ... با خود فكر می‌كردم
كه مه
گر همچنان تا صبح می‌پایید
مردان جسور از خفیه‌گاه خود
به دیدار عزیزان باز می‌گشتند.

 

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/01/29 توسط piano
درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس