تبلیغات
برای زندگیم... - برایت جوابی نیست...
فقط یک بار فرصت زندگی داریم...

بدون شرح.......

پیانو نمی خواد بزنی چون ازت صدایی در نمیاد...

تو مغروری...

غدی....

اما گناه داری  ..چون می خواستن یادت بدن بعد 23 سال که آروم حرف بزنی...تکون نخوری ..می خواستن تو گونی بپیچنت که مبادا کسی جنسیتت رو از روی بدنت تشخیص بده!!!

پیانو می خواستن یادت بدن باید به همه چیز شوهرت افتخار کنی حتی نداشته هاش ، حتی به قول یارو الکی گیر دادناش...به زیر قول زدناش... راه نیومدناش...کتکاش...توهیناش...

پیانو  ... چه قدر ساده ای وقتی فکر می کردی از تو خانم تر نیست!وقتی فکر می کردی فقط یک اسم از دریچه ی قلبت عبور کرده وقتی می گفتی آفرین به من که با وجود پافشاری آقای x , y همچنان خوب موندم...و وقتی صادقانه به شوهرت گفتی نمی ونستی یک روز بهت می گه:تو اگه آدم درستی بودی که با x,y نبودی....

پیانو خوبه همیشه همه جا به موقع و عالی حرف می زدی!! به خیال خودت!!حالا دهنتو باز می کنی هی یکی بهت می گه آروم تر ،کافیه،تکون نخور...

پیانو این یک زندانه که تو با مانتو نتونی راه بری!! این یک زندانه که نتونی وسط بازی کنی...این یک زندانه که نباید با فروشنده آقا یا نامه رسون دانشگاه زیاد صحبت کنی...این یک زندانه که نمی تونی معلم خصوصی مرد داشته باشی نه فقط ویالون...زبان انگلیسی!!!چون ممکنه دور از چشم شوهرت بگیI love  YOU MR.

پیانو این یک زندانه که وقتی داری خاطراتتو از صبح واسه ی شوهرتو خانوادت می گی همسرت یا وسطش پاشه بره یا با طعنه بگه هر روز باید این همه خاطره گوش کنم؟؟؟

پیانو ،و قتی مرد نداری مردت مردانگی رو در گیر دادن ،ناسزا،طعنه ،تعصب بیجا، تعیین تکلیف واسه پولت حرف زدنت راه رفتنت و لباس پوشیدن و بازی کردنت می بینه...مجبوری مرد باشی...مجبوری غد و مغرور باشی...

وقتی می بینی همسرت خیلی از خودش باورش می شه فکر میکنه تو دنیا تکه حتی تو پستهای وبلاگش غرور و خود زیاد بینی فوران می کنه مجبوری غد و مغرور باشی..

پیانو من یاد ندارم درد دلامو بیرون بریزم من دارم خفه می شم.دارم میمیرم...من مجبورم همه چیزو تو خودم بریزم پیانو وقتی محبتای یک طرفم حتی دیده نمی شه...پیانو از همسرم متنفرم ..رک و رو راست...اونو نمی بخشم...به خاطر محبتایی که کردم و له شد نه...به خاطر کتک هایی که خوردم و توهینایی که شدم نه...به خاطر قولایی که زیر پاش گذاشت نه... به خاطر بی محلی هاش نه... به خاطر وقف عشقی که در راهش کردم...

به خاطر اینکه وقتی فهمیدم دوسش دارم همه چیزو کنار زدم تا بهش برسم و نگاهمو بدون هیچ حایلی تقدیمش کردم  حتی پدرم عشقم بهم گفت مردی که به خاطرش تو روی ما واستادی..خونه رو عزا خونه کردی تا بهش برسی...و.. ولی اون یک روز در میون بهم گفت تو اومدی دنبال من...تو منو خواستی..تو گفتی بی تو میمیرم!!!!!!! منکه داشتم زندگیمو میکردو...هم کلاسیهام الان آزادن....

این مرد دنبال راهی بوده که عشقشو به من نشون بده میشه باور کرد؟؟؟

پیانو منم دوست دارم اگه رفار نامناسبی شوهرم ازم دید آروم باهام صحبت کنه...شمع و گل و پروانه و کافی شاپ هم نمیخوام... فقط آرومو متین ..همونجور که شایستمه..نه وسط مهمونی...نه بیرون از شهر کنار خاله هام ..نه تو ماشین جلوی مادرم..نهتو اتاق با هل دلدنو بد وبیراه...

پیانو مامانم بهم می گفت تو کینه ای نیستی...صمیمی ترین دوستام اینو بهم گفتن..اما اشتباهه من هستم تازه فهمیدم..وقتی دیدم هر کار میکنم نمیتونم توهین ها و ناسزا ها و متلک های شوهرم تو دعوای آخرو فراموش کنم ..وقتی هنوز رو دستام رد چنگه...وقتی یادم میاد شوهرم مثل یک حیوون پرتم کرد وسط اتاق...

من مرده ام...من دیگه به هیچ دردی نمی خورم..دیگه عاشق نمیشم حتی اگه روم سرب داغ بریزن..

روی دستم چند تا رد ناخونه مال شوهرمه یادگاری گذاشته... همکارم پرسید اینا چیه؟ گفتم سوخته روغن پریده...

گفت:"وای شوهرت ببینه پوستتو می کنه!!!مرد ا رو دست و بدنه زناشون حساسن..نمی خوان هیچ لکی رو دست و بدنشون باشه من وقتی بچم می خواد چنگم بزنه شوهرم می پره دستاشو میگیره... حال بهتره یک کاری کنه لکش نمونه که شوهرت ناراحت میشه" باید وقتی این حرفا رو می زد قیافه ی منو میدیدین ...طبق معمول فقط خودمو خوردم...فقط...

دیگه این حرفا از من گذشته من نه تنها کسی رو عاشق نمی کنم ،عاشقم نمیشم..عاشق هیچکس...

من دارم میرم...دارم میرم...

 

 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1389/01/31 توسط piano
درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس